s

 

با تعمق در علل تنش ها و اختلاقات سياسي موجود در جهان امروزين ميتوان رد پايي از دوران استعمار و مبارزه ابر قدرت ها با يکديگر را برآن مشاهده نمود.

از تنش ميان دو کره گرفته تا مساله جزاير فالکند و از بحران اوستياي جنوبي تا تقسيم سودان، همه و همه گواهي دهنده اين مدعا هستند.

منطقه خاورميانه نيز از اين قاعده مستثني نيست.اما چرا خاورميانه مورد توجه قرار گرفت؟

ظهورانقلاب صنعتي در اروپا و پديدار شدن کارخانه جات و به تبع آن افزايش چشمگير توليد، نياز به منابع اوليه و بازار فروش را بوجود آورد.امپراتوري بريتانيا با تکيه بر ناوگان دريايي خود، با سرعت به مناطق مختلف جهان دست يازيد.از جمله اين اقدامات برقراي مناسبات تجاري با هندوستان و بناي شهر کلکته تحت نام کمپاني هند شرقي بود که نهايتا هندوستان را به مستمعره بريتانيا بدل گردانيد.از سوي ديگر روسيه تزاري بنا به توصيه پتر کبير همواره تلاش مي نمود تا مرزهاي خود را به آبهاي گرم برساند و ناوگاني نيرومند براي سلطه بر جهان تهيه کند."بازي بزرگ" اصطلاحيست که به يک دوره از رقابت هاي ميان امپراتوري بريتانيا و روسيه تزاري اطلاق مي شود.بريتانيا به دنبال ايجاد ديواري ميان روسيه و هند بود تا از خطر روس ها جلوگيري کند.لذا بخش هايي از ايران، شامل افغانستان و ترکمنستان امروزين رادر اواسط دوران قاجار جدا نمود.در اينجا اولين مداخلات تاثير گذار بيگانگان در منطقه مشاهده مي شود.

کمي جلوتر و در خلال جنگ اول جهاني، بريتانيا مستقيما با ترکهاي عثماني که براي قرنها بر مناطق وسيعي از جهان اسلام تسلط داشتند، وارد جنگ شد.

نهايت امر اين بود که امپراتوري عثماني فروپاشيد و کشورهاي جديدي از دل آن سربرآوردند.

بر اثر اينگونه مداخلات مکرر، در اوايل قرن بيستم خاورميانه به گذشته نمي ماند و مرزبندي هاي جديدي شکل گرفته بودند.عقب ماندگي، سالها مداخله ابر قدرت ها و نفوذ فرهنگي آن ها در ميان ملت ها باعث ايجاد نوعي بحران هويتي و شکلگيري انديشه هاي سياسي مختلفي در منطقه شده بود.

در طول تاريخ، خلاقت نقش مهم و مشروعيت بخشي در دنياي اهل تسنن بازي مي کرد و با از بين رفتن اين نهاد پس از عثماني ها، خلاء آن در جهان اهل سنت احساس مي شد.

از طرفي تشکيل دولت اسراييل با حمايت انگليس ها، باعث بروز بحران بخصوص درميان مردم عرب منطقه شده بود.

در چنين شرايطي نوعي انديشه در جهان اسلام و درميان اهل سنت ظهور کرد و برآن بود که مسلماني در حال از ميان رفتن است و مسلمانان بايد عليه استعمارگران و نفوذ فرهنگي و سياسي آنها بپا خيزند.چنين تفکراتي از زمان هاي دورتر در آراء برخي از فقهاي اهل سنت نظير "ابن تيميه حراني" قابل مشاهده است."محمد بن عبدالوهاب" نيز از جمله شخصيت هايي است که مروج اينگونه عقايد بنيادگرايانه به شمار مي رود که در قرن گذشته بستري براي گسترش آن فراهم آمد.

اما شکل گيري گروه هاي تروريستي بنيادگرا به شکل امروزين خود در دهه هشتاد ميلادي اتقاق افتاد.زماني که شوروي افغانستان را به اشغال خود درآورد تا از دولت کمونيستي آن پشتيباني کند.در آن سالها آمريکا که در دوران جنگ سرد خود با شوروي به سرمي برد به گروهايي نظير القاعده کمک کرد تا نيروهاي ارتش سرخ را از منظقه بيرون کنند.اين موفقيت باعث تقويت القاعده و گسترش نفوذ آن در سراسر جهان شد تا جايي که تکفيري ها به خطر جدي براي خود آمريکا بدل شدند.در سال ۲۰۰۱ پس از حمله به برج هاي دو قلوي نيويورک، نيروهاي ناتو به رهبري آمريکا به افغانستان حمله کردند تا دولت طالبان را از ميان ببرند.اين حمله و سپس حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ خلا امنيتي گسترده اي را در منظقه بوجود آورد و زمينه را براي گسترش گروه هاي سلفي فراهم نمود.

امروزنيز پس از بحران سوريه، در منظقه با پديده اي به نام داعش مواجه هستيم که همان افکار بنياد گرا را دنبال ميکند.اما اينبار جنايات گسترده تر شده و کشورهاي بيشتري را درگير نموده است.داعش از حمايت مالي برخي کشورهاي منطقه مثل عربستان و قطر برخوردار است و با ايجاد علاقه در جوانان از طريق جاذبه هاي جنسي يا اقتصادي، آن ها را به خود جذب مي کند.جواناني در سراسر جهان که به گونه اي دچار بحران هويتي شده اند يا از شرايط اقتصادي يا اجتماعي مناسبي برخوردار نيستد.

هرچند ميتوان بحران داعش يا ساير گروه هاي تروريستي را با قدرت نظامي و همکاري بين المللي حل و فصل نمود اما بحران سياسي و تفکرات راديکال که سالهاست بر منطقه سايه انداخته و نتيجه دخالت هاي مکرر بيگانگان است به اين سادگي قابل حل نيستند.دخالت هايي که تا به امروز ادامه دارند چيزي جز گسترش فقر و بي ثباتي در منطقه را در پي نداشته اند.فقري که بستر ساز خشونت است و نهايتا به گسترش ترورسيم مي انجامد.

  1. م.س می‌گه:

    بسیار مفید و کارشناسانه بود.موفق باشید

  2. علیرضا محمدی می‌گه:

    جناب معصومی باید عرض کنم قلم بسیار زیبا و روان شما در کنار واقعیات تلخ و همچنین کارشناسانه ای که بیان نمودید چنان شیرین مینماید و هر خواننده ای را مجذوب میکند که تا انتهای متن چشم از مقاله تان بر نمیدارد و ناخواسته انسان را به یاد استاد ذبیح الله منصوری می اندازد

    قلمتان پر رونق باد

    موفق باشید

    • حسنی می‌گه:

      شما ذبیح اله منصوری رو استاد میدونید؟

      • علیرضا محمدی می‌گه:

        دوست عزیز من احساس میکنم شما به دو نکته در کامنت بنده توجه نداشتید و خیلی عجولانه و جانب دارانه قضاوت کردید

        اول معنا و مفهوم واژه ی استاد و دیگری مقصود کلی من از کامنت

        اگر شما به فرهنگ دهخدا مراجه بفرمایید در مورد مفهوم استاد ذکر شده به شخصی که مهارت در انجام کاری دارشته باشد استاد میگویند یا حاذق یا ماهر که این این یعنی ما به یک دزد هم میتونیم لقب استاد بدیم و این بدین مفهوم نیست که ما موافق با دزدی هستیم و منظور مهارت شخص در دزدی است

        دوم اینکه هدف کلی من از کامنت ، تعریف از قلم شیوا و روان جناب مصومی بود که خیلی استادانه مقاله را نگارش کرده بودند و باعث میشد خواننده احساس خستگی از ادامه متن نداشته باشد

        من نمیدونم شما چه اندازه با ذبیح الله منصوری آشنایی دارید و لی باید خدمتتون عرض کنم  ترجمه ها و مطالب ایشون در مطبوعات بسیار پرطرفدار بود و کتاب های نگارش ایشون بسیار پر فروش و این به خاطر قلم شیرین و استادانه ایشون بود و ازین بابت کمک شایانی به بالابردن سطح  مطالعه و فرهنگ کتابخوانی جامعه در آن روزگار کردند هرچند ایشون طرفدار سبک بسط و اقتباس در ترجمه بودند که مسلما انتقاداتی هم در پی داشت ولی به هر حال در هنر نویسندگی استاد بودند

        امیدوارم رفع سو تفاهم شده باشد

        موفق باشید

        • حسنی می‌گه:

          آقای علیرضا محمدی 
          من یه سوال از شما پرسیدم و نیاز به این همه یادداشت نویسی نبود که آخه برادرم 
          کلا میگم این همه نویسنده چطور اسم منصوری رو آوردید؟
          وجه اشتراکی بین آقای معصومی و آقای منصوری وجود داره؟

  3. حسنی می‌گه:

    آقای معصومی عزیز به عقیده شما جاهایی مثل الازهر یا حکومت هایی که حالا مثال نمیزنم در این مسائل نقش نداشتند؟