قدسیه عبدالهی

چه زیبا گفت آن پیر فرزانه که "دیگر امیدی به سیاستمداران جهان اسلام ندارم" که مشتی عروسک خیمه شب بازیند که بندهایشان از کاخهای سیاه و سفید تکان می خورد و دور هم جمع شده اند و حکومت بازی می کنند… و چقدر خنده دار است آن زمان که این عروسکها جلوی مردی تنومند عرض اندام کنند و در برابر غرش شیر، واق واق…

سفارتخانه هایشان را می بندند و سفیرانشان را فرامی خوانند و چه باک، که یک روز این ملت عذر ارباب آنان را خواست و به اشاره ای بیرونش انداخت…

حال و روز امروزمان را نبینید که دوباره روباه را دعوت می کنیم و جایش می دهیم و با گرگ همکلام می شویم و شانه به شانه اش قدم می زنیم و لبخندزنان بر گذشته و آنچه بر ما گذشته، قلم عفو می کشیم و دیده فرو می بندیم… که اینها همه موقتیست…

موقتیست اگر صبر ملت به سرآید و اراده کند که کار تمام عروسکهای داخلی را که با سرپنجه اربابانشان خوش رقصی می کنند و خواب بازگشت گام به گام گامهای شیطان را می بینند، یکسره کند…

حال و روز امروزمان را نبینید که همه اش صبر است و خویشتن داری… که اگر نبود فرمان ولی بر این صبر، سفارتخانه هایتان که هیچ، که کاخهای سیاه و سفید را برای مستأجرانش ناامن می کنیم…

قدسیه عبدالهی

  1. بهزاد صدری می‌گه:

    قشنگ بود خانم عبدالهی.